بارگذاری

برای جستجو تایپ کنید

سیلیکن ولیِ تهران؛ این ایران نسل Z مگر متوقف شدنی است؟ / آینده ایران را این دانش آموزان می سازند

کارآفرینی و بازاریابی

سیلیکن ولیِ تهران؛ این ایران نسل Z مگر متوقف شدنی است؟ / آینده ایران را این دانش آموزان می سازند

اشتراک گذاری

گروه اندیشه: دکتر محمدرضا اسلامی استاد دانشگاه در کانال تلگرامی خویش، گزارشی منتشر کرده از یک برنامه در هتل لاله تهران که محور آن «توسعه مهارت» در نوجوانان نسل Z ذکر شده‌ است. از نظر اسلامی «اینکه بچه‌ها از این سن به فکر کسب «مهارت» باشند و از همین سن به فکر این باشند که آیا می‌توانم «در قالب کار گروهی» یک فعالیت اقتصادی در بازار ایران/منطقه داشته باشم؟» موضوعی جالب توجه بود» که از نظر اسلامی، چشم انداز سلیکون ولی تهران را در افق نمایان می کرد. این گزارش را در ادامه می خوانید:

****

سیلیکن ولیِ تهران؛ این ایران نسل Z مگر متوقف شدنی است؟ / آینده ایران را این دانش آموزان می سازند
محمدرضا اسلامی

دیروز هشت گروه دانش‌آموزی در یک رقابت حساب‌شده، هشت بیزینس (ایده کسب و کار) را که طی هفته ها روی آن کار کرده بودند، برای داوران و شرکت‌کنندگان در مراسم ارائه کردند.

شور و هیجان تیم‌ها، نحوه تفکر مالی آنها، نحوه پرزنته کردن ایده کسب و کارشان، تحسین برانگیز بود. چند بار اشک به چشمانم نشاند. دقیقا گویی که در یک محیط استارت‌آپی در سانفرانسیسکو نشسته‌ای، و عده ای جوان پرشور و انرژی دارند درباره Business Modelشان حرف می‌زنند و با هیجان توضیح می‌دهند که «برنامه موفق شدنِ» استارت‌آپ‌شان چیست؟ تیم‌ها از مقطع دبیرستان تا کوچکترین تیم که مربوط به کلاس پنجم ابتدایی بود درباره «شکل‌دهی به یک فعالیت اقتصادی» حرف زدند.

نکته جالب این بود که برخی از تیم‌ها هدف‌شان از شکل‌دهی به یک بیزینس امری «فراتر از پول درآوردن» بود. یک تیم دغدغه محیط‌زیستی داشت و تیم دیگری دغدغه توسعه مهربانی در محله‌ها و فضاهای اجتماعی را داشت. اما همگی به نحوه مدیریت/کسب «پول» فکر کرده بودند.

نکته‌ای که از دیروز برایم تکان دهنده بود اینکه تیم بچه‌های دبیرستانی کاملا «جدی» به چالش‌های «موفقیت مالی» در بیزینس فکر کرده بودند.مثلا برنامه یکی از تیم‌ها این بود که شرکتی به اسم «حاجی مِلون» راه‌اندازی کنند و با چند نوآوری در تولید و توزیع آبمیوه‌های متفاوت در منطقه بازار تهران، فعالیت اقتصادی موفقی را شکل دهند. در این مسیر، «واقعا» همفکری کرده بودند که چقدر هزینه و درآمد خواهند داشت. بحث را کاملا به شکل منطقی طرح می‌کردند و به پرسش‌های چالشی داوران پاسخ می‌دادند. یکی دیگر از تیم‌ها ایده کسب و کاری را مطرح کردند که لباس‌های دست دوم مردم را خریداری کنند و …

محور این برنامه که در هتل لاله تهران برگزار شد «توسعه مهارت» در نوجوانان ذکر شده‌بود. اینکه بچه‌ها از این سن به فکر کسب «مهارت» باشند و از همین سن به فکر این باشند که آیا می‌توانم «در قالب کار گروهی» یک فعالیت اقتصادی در بازار ایران/منطقه داشته باشم؟هر تیم موظف شده بود که برای داوران و حضّار توضیح دهد که در مسیر اجرای ایده خود با چه «عدم قطعیت» هایی (Uncertainties) مواجه خواهد شد؟ و برای مدیریت آنها چه برنامه ای دارد؟

زمانی که ارایه بچه ها تمام شد به دوست همراه گفتم: این ایران مگر متوقف‌شدنی است؟ این انرژی مگر مهارشدنی است؟ نسل زد و آلفا دیگر به فکر کارمند شدن نیست. می خواهد بجای Employee شدن، Employer بشود. ولی به این موضوع به شکل منطقی فکر می کند و نه رؤیایی. با «عدد و رقم» حرف می‌زنند و نه با آرزواندیشی.

نوجوانی که در این سن با تحلیل بازار، مدیریت مالی و پذیرش ریسک آشنا می شود، مسیر زیست‌اش به آسانی به بطالت نخواهد گذشت. به دنبال مدرک نخواهد رفت، بلکه به دنبال مهارت و کار تیمی خواهد رفت. این همان نسلی است که سیلیکون‌ولی تهران را خواهد ساخت؛ چون که از نوجوانی با زبان عدد و رقم آشناست. با مفهوم کار گروهی آشناست.

 در پایان مراسم همگی عکس یادگاری گرفتیم. در صحبت کوتاهی با بچه‌ها گفتم:

«زمانی که ما دانشجوی لیسانس (کارشناسی) بودیم درس مقاومت مصالح با کتاب پوپوف یکی از منابع اصلی ما بود. سالها بعد زمانی که به عنوان پژوهشگر مهمان در آزمایشگاه زلزله دانشگاه برکلی مشغول به کار شدم، رئیس مرکز تحقیقات زلزله، آقای پروفسور مسلم، گفت: سالها پیش، مرا مرحوم پوپوف در اینجا استخدام کرد و به من گفت: تو الان یک استادیار جوان در برکلی هستی، ولی آگاه/آماده باش که باید حدود هر ۱۵ سال یکبار شُغلت را عوض کنی! (یعنی باید آماده/پذیرای کار کردن روی «موضوعات جدید» باشی). پروفسور مسلم سپس گفت: ولی آنچه که در عمل برای من رخ داد این بود که هر ۵ سال یکبار شغلم را عوض کردم! (از کار روی بحث پل‌های بتنی شروع کردم ولی به Machine Learning رسیدم…)

در دنیای امروز باید آماده باشیم که نه مانند پروفسور پوپوف و مسلم هر پانزده یا پنج سال یکبار، بلکه هر دو-سه سال یکبار در شغل خود، مهارت جدیدی را کسب کنیم. چیز جدیدی به بیزینس خود بیفزائیم… دیدن برق چشم بچه‌ها جانفزا بود.
 
 پی‌نوشت:

سپاس از آکادمی نسل و جناب مهندس سلمان زرکوب و همکارانشان بابت برنامه‌ریزی و اجرای این دوره مهارتی. با آرزوی بیشتر شدن این قبیل فعالیت ها در میان نسل پویای امروز.

۲۱۶۲۱۶

پیام بگذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. قسمتهای مورد نیاز علامت گذاری شده اند *

20 − سیزده =